خرید بک لینک

گرسنه ام شد،دلم غذا خواست.و نصفه شبی چی بهتر از اییییییییییین عزیزه دل؟

برچسب: نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 7:03

یه چالشی مد شده بود که فحشر ها رو بلاک کنید.(فحشر=فحش دهنده)ولی من تا یه جایی با فحش موافقم.چون خودم واقعا با مشکل رو به رو شدم.خیلی مبادی آداب بودم و خیلی شسته روفته حرف میزدم در نهایت نزاکت.ولی یه جاهایی با یه آدمایی که حرف زدم،دیدم واقعا معنی یه سری جمله ها رو نمیفهمیدن.یا مثلا یه جاهایی تو بچه های فامیل هرچی میگفتم گل پسر نکن عزیزم،دست نزن،نریز،نپاش.یا مثلا گل دختر،خوشگلی،خانومم بشین نکن.نتیجه نمیداد ولی وقتی جوش میاوردم و با عربده میگفتم د تخم سگ بتمرگ،کوکه نامبرده جوری ساکت میشد که اصلا نگو و نپرس!موش میشد و یه گوشه مینشست!!!آره یه جاهایی باید بد حرف زد.مثلا با یه ترک کردی حرف بزنی عمرا متوجه بشه یا با یه عرب فرانسوی حرف بزنی هنگ می کنه.باید با هر کسی با فرهنگ لغت خودش حرف بزنی.مگرنه آدمو مسخره میکنن یا اینکه کلا نباید با یه سری آدما حرف زد.این بود که من به این نتیجه رسیدم که به بعضیا فقط فحش کار میکنه... پ.ن:من خودم سعی میکنم تا جایی که میتونم با اون افراد مواجه نشم و هرگز بد دهنی رو رواج نمیدم و تایید نمیکنم اما یه جاهایی واقعا بذاریم بی ادبا حرف خودشونو بزنن!

برچسب: نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: شنبه 16 بهمن 1395 ساعت: 3:23

نبار باران
عاشقانه اش نکن
من و او "ما" نشدیم...

برچسب: نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: شنبه 16 بهمن 1395 ساعت: 3:23

رفته بودم دانشگاه صنعتی جهت انجام پاره ای از امور اداری.عظمتی داشت که نگو!اصلا با ساختمون قبلیش قابل مقایسه نیست.همه چیز مدرن و جدید و هوشمند...اما اصلا خوشم نیومد.نمیدونم چرا اصلا تخته ی هوشمند و در برقی و آسانسور و غیره و غیره و غیره رو برای دانشگاه نمیپسندم.دانشگاه باید تخته سیاه و گچ داشته باشه،باید درختای بلند و سبز داشته باشه،باید دراش جیر جیر کنن،باید پنجره هاش آهنی باشن و پرده ی پارچه ای داشته باشن.آسانسور و پله برقی به درد دانشگاه نمیخوره.دانشگاه باید راه پله داشته باشه که رو پله هاش بشینی و عکس یادگاری بگیری،پشت نره هاش قایم بشی و بپری و استادای رفیق با دانشجوها رو بترسونی.دانشگاه باید کلاساش آمفی تءاتر باشه که اون ته بشینی و هی بری و بیایشکلکه انفجار از خنده.کلاسی که یه در داشته باشه کلاس نیس که شکنجه گاهه! باید یه درم این ته باشه که فرار کنیبعد از حضور و غیاب .تمرینی که با گچ رو تخته سیاه حل نشه،اصلا تو ذهن آدم نمیره و اصلا یاد گرفته نمیشه.دانشکده باید یه محوطه داشته باشه که بین کلاسا با دخترا رو چمناش ولو بشی و مورچه بندازی رو دوست ترسو تر از خودت و جیغشو دراری و هر هر باه

برچسب: نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: شنبه 16 بهمن 1395 ساعت: 3:23

توی تاکسی راننده ی تاکسی یه اسکناس پاره رو در حال رانندگی به فجیع ترین وضع ممکن کج و کوله به هم میچسبونه.هم حواسش از رانندگی پرت میکنه و هم سرمایه مملکتو از بین میبره.یه پنج هزار تومنی که دست راننده تاکسی میده 4500 تومن پول پاره پوره دست آدم میدن که اندازه 8000 تومن چسب بهشه...نمیدونم چرا تو مملکت ما کسی به پول احترام نمیذاره.بخاطرش سره همو کلاه میذارن از کله ی صبح زحمت میکشن تا آخر شب ولی وقتی دستشون به خود اسکناس میرسه مچاله اش میکنن میچپونن تو جیبشون،روش شماره تلفن مینویسن،پاره اش میکنن و ... آقا چیزی رو که برا به دست آوردنش اینهمه بدبختی کشیدی بهش احترام بذار.ما سالیانه کلی هزینه چاپ اسکناس میکنیم.پس بیایم این اسکناسای بیچاره رو داغون نکنیم :|

برچسب: نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: شنبه 16 بهمن 1395 ساعت: 3:23

•••

برچسب: نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: شنبه 16 بهمن 1395 ساعت: 3:23

یک تنه اندازه ی هزار تا آدم خسته ام.

دلم یک خواب عمیق میخواهد

از آنها که صبح وقتی بیدار شدم،

ببینم

کنار قاب عکسم یک تکه روبان سیاه چسبانده اند...

دلم یک تمام شدن میخواهد

یک تمام شدن درست و حسابی

یا من تمام شوم

یا این روزهای عذاب آور...


برچسب: نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: شنبه 16 بهمن 1395 ساعت: 3:23

مثل وقتی که میری برای عزیزترینت کاموا میخری که شالگردن ببافی و هی دلهره داری که نکنه از رنگش خوشش نیاد و آخر کار وقتی داری ریشه هاشو میزنی یه پیام میدی... : +ببین شالگردنم خوشرنگه؟ -خیلی خوشرنگه رنگ سال 2017 اونوقت انگار یه سطل آب که بریزن رو آتیش،دلشوره و دلهره و همه اش تموم میشه،با خیالت راحت بهش عطر خودتو میزنی و منتظر میشی... پ.ن:داشتن یه آدمایی که به خاطرشون چشم و کمر و گردنتو تا چند روز به درد بیاری و براشون وقت بذاری،حس خوبی به آدم میده ^_^

برچسب: نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: شنبه 16 بهمن 1395 ساعت: 3:23

گرسنمه هیچی هم جز بیسکویت ساقه طلایی و شیر نداریم که آماده باشه من بخورم. این چه زندگی ایه؟ یخچاله پره سبزی خامه.هیچکدومو نمیشه خورد واقعا که اه پ.ن:میخوام برم یا پیلاتس یا یوگا.میگن برا کناره ورزشی که من میکنم خوبن هفته ای یه جلسه.امروز تو باشگاه کم مونده بود با یه خانومه دعوام بشه.هی میگفت زمان صفویه شهرک مسکن و تعاون تو کرمانشاه بوده اینقدرم پافشاری میکرد که انگار اون زمان خودش حضور داشته.آخرش گفتم خانومم،خوشگلم،بی شعور،دوره صفویه کرمانشاه نهایتش تا بلوار یه روستایی چیزی بوده.اینور تر زمان قار شده شهر.شهر اصلی پای کوههای طاق بستان بوده ولی بازم به خوردش نرفت که نرفت.من نمیدونم اینایی که کلاس پنجمم به زور گرفتن چطوری با این اعتماد به نفس تو مجامع عمومی اظهار نظر میکنن و این اطلاعات غلطشون رو چطور روشون میشه که بیان کنن!والا به قرعان من داده های صحیح و اطمینانیم رو هم روم نمیشه تو جمع بگم!بعضیا چه اعتماد به نفسی دارن...:|

برچسب: نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: شنبه 16 بهمن 1395 ساعت: 3:23

خواب دیدم کور شده بود.کور نه؛چشماش،توی خواب پررنگ بود،کم رنگ بود،چشماش،توی خواب از بقیه ی عناصر خوابم درشتتر و مشخص تر بود.شاید از اول تا آخرش رو چشمای اون دختر بچه متمرکز بود.دختر بچه ای که تا حالا ندیدمش ولی از تاریخ تولدش،اسمش،همه چیش خبر دارم ولی تا امشب ندیده بودمش.یه سالی میشه که اون بچه وجود داره ولی من تاحالا ندیده بودمش اما خوابشو دیدم.خودش نه،چشماش.چند روز بعد توی خیابون مامان عین خوابمو برام تعریف کرد.وسط بلوار خشکم زد.خوابامون عین هم بود.همزمانم دیده بودیمشون.اولش که خشک شدم،بعدش گفتم یعنی ممکنه چیزی که دکترا گفته باشن درست از آب دراومده باشه و ...؟بعد گفتم نه بابا چیزی نیست انشاالله که خیره... تا امشب توی اینستاگرام،تو پیج یه نفر یه دختر بچه دیدم.میخندید،چشماش دوست داشتنی ترین قسمت صورتش بود.صاحب پیج رو شناختم.دختر بچه همونیه که 11 ماهشه و من امشب برا بار اول توی فضای مجازی عکسش رو دیدم.محو تماشای عکس بودم که دیدم صفحه ی تبلتم از اشک خیس شده ... چشماش ... بعد گفتم پس اونقدرام که فکر میکردم بی اهمیت نیست این بچه ... خدایا به چشماش رحم کن ...

برچسب: نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: شنبه 16 بهمن 1395 ساعت: 3:23

- الیز: به ناهار دعوتم کن، فرانک.

+ فرانک: میل دارین ناهار بخوریم؟

- خانوما از سوال کردن خوششون نمیاد.

+ ناهار رو با من بخورین.

- چه از خودراضی.

+ من دارم میرم ناهار بخورم، اگه دوست دارید با من بیاین.


دیالوگ فیلم "توریست" ساخته فلوریان هنکل فون دونرسمارک

برچسب: نویسنده: ماهان توکلی تاريخ: شنبه 16 بهمن 1395 ساعت: 3:23

صفحه بندی